تاریخ تاجیکستان

در دوره هخامنشیان و زمان کوروش تا اعماق تاجیکستان (از جمله کولاب و ختلان و وخش) جزء امپراتوری هخامنشیان بوده است حتی در شاهنامه هم پس از دوره نسبتاً کوتاه سلطه و حکومت سیاسی ترکان افراسیابی و خلخ های ارجاسبی عموماً هپتالیان و چغانیان و کوشانیان حاکم توران زمین و بیشتر دوست ساسانیان بوده اند.

با ظهور اسلام و یورش تازیان به مشرق زمین، ماوراءالنهر و تاجیکستان نیز همانند ایران کنونی و مادون النهر به تصرف اعراب در آمد و جزء یک جامعه یک پارچه به نام جامعه اسلامی شد. پس از آن هم مهمترین حکومت ایرانی تبار و پارسی دوست در حوزه بزرگ تمدنی ایران زمین سامانیان بودند که پایتختشان بخارا بود اما خود را امیر خراسان می‏خواندند. حکام و مردم محلی چغانیان، ختلان و قبادیان جزعی از ایران بزرگ سیاسی و فرهنگی و جزء قلمرو و یار سامانیان بودند. تا اینکه سامانیان در اواخر قرن چهارم توسط ترکان قراخانی آل افراسیاب برافتادند با این همه بنا بر سنتهای دیرینه و کوهستانی بودن مناطق جنوبی ماوراءالنهر یا توران زمین، که عمده آن جزء کشور کنونی تاجیکستان بود، به رغم آنکه در ساحل راست جیحون واقع بودند، نه به قراخانیان بلکه به غزنویان تعلق داشتند.

باز همزمان با ظهور ترکمانان سلجوقی و دوره فترت سلطان مسعود غزنوی یک شاخه نوپایی از ترکان قراخانی کرّوفرهای خود را از همین کشور تاجیکستان آغاز کرد (راشت و کنج و شومان و…) و دودمان قدرتمند مهمی را پی افکندند که تا نزدیک به دو قرن دوام یافت از این زمان به بعد باز جنوب تاجیکستان یا در دست قراخانیان بود یا در دست عمال سلجوقیان تا اینکه در نیمه قرن ۶ ترکمانان غُز از همان نواحی ختلان سر بر آوردند پس از آن هم مغول ها، تیموریان و..، تا اینکه ازبکهای سنی مذهب در اویل قرن ۱۰ هجری صاحب ماوراءالنهر شدند و صفویه شیعه مذهب صاحب عمده مادون النهر و ایران بدین ترتیب جدایی سیاسی چهارصد ساله ایران و تاجیکستان رقم خورد.

  • تاریخ جدید:

حدود یکصد سال پیش که قوم ازبک در دو امیرنشین بخارا و خیوه با دو خان علیل و بی جان به حیات سیاسی خود ادامه می‏داد، امید آن بود که قوم تاجیک به مدد جغرافیای ویژۀ کوهستانی پامیر و درّه های نسباً امن چغانیان و ختلان و قبادیان و وخش و فرغانه و… تشکیل دولت و حکومتی دهد، و دیگر بار بعد از ششصد سال که از یورش تاتار گذشته بود خود حاکم بر سرنوشت خویش شود، اما یکباره از دو سو به محاصره در آمد. از شمال ارتش روسیه تزاری تا فرغانه پیش آمد، از جنوب هم ارتش بریتانیای کبیر تا نواحی بلخ و ترمذ پیش خزید. (در سال ۸-۱۸۷۷ .م، ۵-۱۲۹۴ هجری)، یعنی روسیۀ تزاری مراکز عمدۀ تاجیکها… و امیر بخارا مناطق غربی و جنوب غربی مناطق تاجیک نشین پامیر را به کنترل خود درآوردند.

از انقلاب سوسالیستی در روسیه (۱۹۷۱)، سلطۀ امیران تحت الحمایۀ ازبک خیوه و بخارا نیز تضعیف گشت. جنب و جوش ژنده پوشان سیه روزی هم که می‏خواستند «پوستین را نو کنند بنیاد» در گرفت، و «ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست»، در نتیجه در خطۀ فرارود هم انقلاب سوسیالیستی به پا شد.

سال بعد (۱۹۱۸) همۀ نواحی ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان کنونی جزء شوروی سوسیالیستی و صاحب نام «جمهوری خودمختار ترکستان شوروی سوسیالیستی گردید». در این میان ارتش سفید کوهستان تاجیک نشین را برای مقاومت در برابر ارتش سرخ برگزید،  ارتش سرخ در سال «۱۹۲۱ وارد بخش خاوری بخارا و شهر دوشنبه شد» در سال ۱۹۲۴ «در مرزبندی جمهوری های آسیای میانه، جمهوری خودمختار… تاجیکستان جزء ازبکستان گردید».

در اکتبر سال ۱۹۲۹، جمهوري سوسياليستي تاجيكستان با تلاشهای اشخاصی چون نصرت الله مخصوم ، صدرالدین عینی ، شیرین شاه شاه تیمور و ابوالقاسم لاهوتی به عنوان یک جمهوری متساوی الحقوق در قالب اتحاد جماهير شوروي ایجاد گردید و از ازبکستان مستقل شد و سرانجام ۹ سپتامبر ۱۹۹۱ اعلام استقلال از اتحاد جماهير شوروي (۱۸ شهريور ماه ۱۳۷۰) کرد.


منبع: نیمی ز ترکستان نیمی ز فرقانه و نقل از دکتر تهرانی، آقای سیدی